سلام ؛ حال دلتون خوش
چند روزیه هیچی رو حس نمی کنم یعنی نه طمع و نه بو ... خیلی بده
حسم نسبت غذا شده اشیا
فقط دارم میخورم گشنه نمونم حالا باز خوبه سیری با گشنگی رو درک میکنم
واسه خودم سوپ نیمه آماده گرفتم گذاشتم آماده بشه یکی اومد گفت عجب بوی گفتم چی میگی
گفت بو کاتغ رو میگم ![]()
با خودم گفتم این دیگه بده (هیچ بوی رو حس نمیکردم)
از بس دارو دارم میخورم شب و روز رو قاطی کردم
سه شنبه رفتم تست دادم گفتن شنبه بیا گفتم که گفتن همون روز جواب میدن گفت شنیدن کی بود...
راستی به قلیه ماهی میگیم کاتغ ولی خدایش اون سوپ جو بود اون بچگی کرد شما ببخشید
الهی به امید تو تا شنبه![]()
پ ن : امروز زنگ زدن (جمعه) مفتخر شدم به مثبت![]()
امشب ۱۲ مرداد پایان این سریال وحشتناکه ، واقعا خیلی سخت بود قرنطینه رو میگم الان فقط دلم یکی رو میخواد باهاش صحبت کنم
#شب همه جا را ساکت کرده ...
#افکارم اما تازه بیدار شده اند
و برای خودشان #قهوه دم کرده اند !
#جسم خسته ام را میبوسم ،
رویش را میپوشانم و شب بخیر میگویم
چراغ را خاموش میکنم ولی #مهتاب روشنتر میشود...
#یادت مثل تکه کیکی #شیرین است ،
ولی قهوه را مینوشم و دوباره همه جا #تلخ میشود
شبها #بیدار ترم ...
#حمیدرضاعباسی