
سلام روزگار بخیر و خوش کامی
ساعت 22:02 روزه جمعه بود که محمد جواد زنگ زد و گفت بریم وسایل سفره هفت سین برا خونمون بگیریم ,موتور روشن کردم رفتم دنبالش کل شهر قشم رو گشتیم ولی ماهی واسه سفره پیدا نکرد
یه استرس عجیبی داشت داشت خودخوری میکرد
آخه به خانومش قول داداه بود که وسایل سفره رو میگیره ولی ما از ساعت 5:00صبح تا ساعت 20:15 با خالو عباس رفتیم جزیره لارک واسه ماهیگیری
وقتی رسیده بود خونه نمیدونم چی شده بود که پیاده داشت کل شهرو میگشت که ماهی قرمز پیدا کنه آخرشم پیدا نشد مجور شد زنگ بزنه رفیقاش از بندرعباس واسش بیارن ساعت23:40 بود برگشتیم خونه که روز شنبه ساعت 10:25 زنگ زد ماهی رو آوردن باید بریم اسکله از شناور تحویل بگیریم منم تو خواب و بیداری رفتم باهاش وقتی ماهی رو تحویل گرفت غرور عجیبی تو چهرش موج میزد
انگار خدادعزیزی شده بود و گل دوم رو به استرالیا زده , قشنگ معلوم بود بازی رو برده و چه منتی میخواد توخونه خرج کنه ![]()
پ ن : آغاز قرنی که توش میمیریم
سال نو مبارک