سلام وقت بخیر ،امیدوارم حال دلتون خوب باشه
بازم شیفت شب ,بازم دلتنگی, بازم رفتن تو رویا ,بازم حسرت های بیهوده و باز کاش گفتنای بی محبا
بیشتر وقتای که شیفت شب هستم بعد از اینکه کارام رو انجام دادم میام و به دوستانی که حتی صداشون رو نشنیدم سر میزنم
دنیای مجازی ما دهه شصتیا خیلی متفاوت تر از نسل جدید هستش مثلا فرستادن یک عکس چه برای دختر یا پسر یک استرس خیلی عجیب داشت ولی الان همه دوست دارن مدل بشن یا اینکه حداقل عکسی رو که میگیرن با بهترین کیفیت باشه ... مخالف این کارا نیستم موافقم نه یه حد وسطی باید باشه
بیشتر موزیک بیکلام گوش میدم و سعی میکنم کارگردان احساس خودم باشم تا اینکه از طریق خواننده بهم تلنگر بشه, به این منظور نیست که ترانه گوش ندم نه بیشتر بیکلام دوست دارم ترانه هم گوش میدم خیلی وقتا دلم واسه خود خودم تنگ میشه ناشکر نیستم ولی چرخه روزگار همیشه به وفق نیست دلم به تئاتر تنگ شده به صحنه به دغدغه هاش قبل از شروع شدن, یه دورانی حاضر بودم شش ماه از همه خوشی هام بزنم و برم تمرین هر شب ساعت 9 تا 12....الان دقیقا 2سال میشه نه طرف تئاتر رفتم و نه خبری دارم از کارای بچه ها ,یادم میاد اون زمون واسه اینکه تو یک گروه که دختر و پسر باهم باشن به سختی مجوز اجرا داده میشد تو جزیره قشم ولی حالا خیلی بهتر شده
یاهو مسنجر رو یاد میارم که چه خاطراتی رو به نسل ما ساخت فراموش نشدنی بیاد ماندنی یکی از ضربه های که ما ایرانیا خوردیم این بود که چت یاهو حذف شد و خیلی ها تو اون زمان تنها موندن هرچند خیلی مسنجریای زیادی اومد ولی هیچ کدوم یاهو نشد یعنی واسه من که نشد
استاتوس گذاشتن با یه شوراشتیاق... یادش بخیر
واقعا نمی دونم اگر شیفت شب نبود باز میومدم واسه وبلاگ نویسی یا نه ولی دلتنگ دوستان شدن تو شب یه حس دیگست دقیقا آخرین باری که با دوست باشم رو یاد نمیارم بیشتر واسه انجام دادن کاری دور هم بودیم خیلی بده دوست نداشته باشی اون زمان که بودن نمیدونستیم روزگار به همین راحتی میاد و مارو از همدیگه جدا میکنه ,مشکلات شده بهونه خوبی به تنها بودن ماها سیستم زندگیم شده کار خونه کار ( با خانواده خوش میگذره ولی خیلی چیز و کارارو نمیشه تو جمع خونه انجام داد)
صدای اذان داره میاد